مصطفي سوقندي
ما هر کداممان به چیزی دچاریم و من به نوشتن.
بر آن نیستم که خوانده شوم و یا از رهگذار این تکاپو به مقصدی برسم. برآنم تا خود را به تمامی عرضه کنم . حتی اگر این خودِ ناتمام چیزی فزونتر از ناتوانی خود را تاکنون تجربه نکرده باشد.
به کلمه اعتقاد دارم و آن را آبروی جهان میدانم. بر من نبخشایید اگر او را به پلشتی روزگار بیالایم.
امید به دوستی دارم و مهربانی را به تمنا ایستادهام.
کاش بتوانم جهانی را به شما هدیه کنم که به تمامی آرزومند آنم.
|
|
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
لینک های روزانه
جستجو گر
آمار وبلاگ
آمار بازدید : نفر
افراد آنلاين :
نفر
طراح قالب
لوگوي دوستان
محمد حسن انصاري فرد استعفاء داد ( )
محمدحسن انصاري فرد در اين نامه آورده است: بعد از گذشت 17 ماه از فعاليت اينجانب به عنوان مديرعامل باشگاه فرهنگي-، ورزشي پرسپوليس امروز هشتم ارديبهشت ماه براي هميشه در ذهن من باقي خواهد ماند، زماني که ميبايست بنا به دلايل مختلف که هيچ کدام آنها ريشه در عملکرد بنده و اعضاي هيأت مديره ندارد اين امانت را به دور از هرگونه هياهو و به خاطر مصالح جامعه و براي حفظ آرامش پرسپوليس تحويل داده تا اين تيم پرطرفدار در آستانه بازي نيمه نهايي رقابتهاي جام حذفي باشگاههاي کشور بيش از اين متضرر نشود. انصاريفرد در ادامه اين نامه خاطرنشان كرده است: بعد از 17 ماه تلاش عاشقانه و شبانه روزي و به حکم تقدير الهي و با آرزوي موفقيت براي تيم محبوبم ، پرسپوليس را به خدا و هواداران مي سپارم . وي در ادمه تصريح كرد: ضمن سپاس از رييس جمهور، قدرداني از حمايتهاي رياست سازمان تربيت بدني و همدلي و انسجام به ياد ماندني اعضاء هيأت مديره و باتشکر خالصانه از رسانه هاي گروهي و همه اعضاء خانواده بزرگ پرسپوليس که طي اين مدت بنده را در اين مسئوليت خطير همياري و همراهي کردند بدينوسيله کناره گيري خود را قبل از شروع فعاليت هيأت مديره جديد و در شرايطي که باشگاه پرسپوليس نسبت به هفده ماه گذشته متحول شده و دوران گذر از بحران را طي کرده است اعلام كرده و با هواداران، پيشکسوتان، کادرفني و بازيکنان تيم فوتبال و کارکنان باشگاه پرسپوليس نيز خداحافظي مي کنم. فردا براي اعتراض به به استعفاء انصاري فرد به استاديوم ميرويم و شعار مي دهيم: شعار روز يکشنبه ( مدير عامل سياسي نمي خواهيم نمي خواهيم..) هر پرسپوليسي هست بياد استاديوم
نوشته شده توسط
مصطفي سوقندي در
شنبه هشتم اردیبهشت 1386 ساعت
23:50
حمایت از جناب انصاری فر - مدیر عامل پرسپولیس ( )

http://www.petitiononline.com/mod_perl/signed.cgi?Hemayat1&1
http://www.petitiononline.com/mod_perl/signed.cgi?Hemayat1&1
نوشته شده توسط
مصطفي سوقندي در
دوشنبه سوم اردیبهشت 1386 ساعت
11:34
دل تنگي ( )
فقط کسي معني دل تنگي را درک مي کند که طعم وابستگي را چشيده باشد پس هيچوقت به کسي وابسته نشو که سر انجام آن وابستگي دلتنگيست ![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط
مصطفي سوقندي در
سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386 ساعت
15:12
این یک داستان واقعی است ( )
غروب يکي از روزهاي سال 1882 بود. پل ره (Paul Ree) فيلسوف معروف پروسي که در رم اقامت داشت در منزل پيرزني که معمولا منزلش مکاني براي تجمع فيلسوفان و روشنفکران بود دعوت شده بود. درجمع اون شب يک دختر جوان و زيباي بيست و يک ساله به نام لو فون سالومه (Lou von Salome)که براي تعطيلات با مادرش از روسيه به رم اومده بود نظر فيلسوف رو به خودش جلب کرد. ره خودش رو معرفي که و هر رو سرگرم بحث و گفتگو در مورد خدا و اخلاقيات شدن. ايده هاي دختر شباهت عجيبي به ايده هاي ره داشت. دختر با حرارت بسيار راجه به عقايدش صحبت مي کرد و در عين حال چشمانش برق خاصي از شيطنت و دلربايي داشت که ره رو دچار سردرگمي ميکرد. بعد از اون شب، فيلسوف و دختر چند بار ديگه هم با هم ديدار کردن و در مورد مسايل مختلف به بحث و گفتگو پرداختن. لو مي دونست که پل ره دوست صميميه فردريک نيچه فيلسوفه معروفه که اون هم در ايتاليا به سر مي برد و به پل پيشنهاد کرد که په خوبه اگر اونها بتونن سه تايي با هم سفر يا حتي زندگي کنن و گروهي سه نفره از روشنفکران رو تشکيل بدن. ره خيلي زود با نيچه تماس گرفت و پيشنهاد دختر رو با او در ميان گذاشت و با اين کار هم خواست دختر رو خوشحال کنه و تحته تاثير قرار بده و هم نظر نيچه رو در مورد عقايد دختر بدونه. نيچه با سرعت خودش رو به رم رسوند.
با ورود نيچه همه چيز عوض شد. نيچه که همه ي عمرش آدم منزوي اي بود با ديدن دختر دل به او باخت و سعي کرد دختر رو از چنگه ره در بياره. ره وقتي که ديد خبري از مباحث فلسفيه سه نفره نيست و نيچه و دختر اکثر وقتشون رو با هم و بدون حضور او مي گذرونن خيلي ناراحت شد و حسادت همه ي وجودش رو گرفت. هرچي باشه اين ره بود که دختر رو کشف کرده بود و دختر ماله او بود و حالا نيچه داشت سعي مي کنه دختر رو از چنگه ره در بياره. ره حاضر نبود اين دختر را با کسي تقسيم کنه حتي اگر اين فرد دوست خوبش نيچه باشه.
از طرفي مادر دختر آماده بود که او رو به روسيه برگردنه. ول دختر دلش مي خواست هنوز در اروپا بمونه. ره پيشنهاد کرد که دختر با او به آلمان سفر کنه و با مادر ره ملاقات کنه. از اين طريق مادر ره مي تونه مراقبت و سرپرستيه دختر رو مادامي که در اروپاست به عهده بگيره. ره مي دونست که مادرش چندان هم قيم خوبي نخواهد بود و او مي تونه از اين طريق دختر رو به چنگ بياره. مادر دختر با اين پيشنهاد موافقت کرد. اما نيچه به اين راحتي ها هم دست بردار نبود. و او هم در سفر به پروسيا به جمع اونها پيوست.
در طول سفر يک بار لو و نيچه با هم به يک پياده روي طولاني رفتن و هنگامي که برگشتن، ره احساس کرد که بين اونها يک اتفاقي بايد افتاده باشه و با هم رابطه اي داشتن. خون ره به جوش اومد. دختر داشت از چنگ او مي رفت. اما سر انجام سفر اونها به آخر رسيد. مادر دختر به روسيه برگشت، نيچه به اقامتگاه تابستانيش در تاتنبرگ برگشت و ره و دختر بالاخره تنها شدن. اين وضع متاسفانه چندان دوام نياورد و نيچه دختر را به اقامتگاهش دعوت کرد و او هم پذيرفت. ره دوباره دختر از دست داد و در غيبت دختر خون خونش رو مي خورد و به شدت عصباني بود. حالا بيشتر از هر وقت ديگه اي دختر رو مي خواست. نيچه به لو پيشنهاده ازدواج داد و دختر نپذيرفت و قلب نيچه رو شکتست و به برلين برگشت. (نيچه چنين گفت زرتشت رو تحت تاثير روابط و گفتگوهاش با اين دختر نوشته!) وقتي لو از سفر برگشت ره شروع به بد گويي راجع به نيچه و فلسفش کرد و او را متهم کرد که هيچ قصدي جز تصاحب دختر نداره. اما دختر طرف نيچه رو گرفت و به دفاع از نيچه پرداخت. ره از همه جا نا اميد شده بود و همه چيز رو تمام شده فرض کرده بود که يک اتفاق بسيار عجيب افتاد. دختر به او گفت که تصميم گرفته با او زندگي کنه و فقط و فقط با او.
ره بالاخره به چيزي که مي خواست دست پيدا کرد، يا لااقل فکر کرد که دست پيدا کرده. اون ها با هم آپارتماني در برلين اجاره کردند و زندگي مشترک رو آغاز کردن. مدت زماني بيشتر نگذشته بود که ره دريافت که دور و اطراف دختر مملو از مرد هاي جوانيست که او رو ستايش مي کنن. لو محبوبه دله همه ي روشنفکران برلين شده بود و او رو "علياحضرت" صدا مي کردن. ره باز هم بايد براي مورد توجه دختر قرار گرفتن با ديگران رقابت مي کرد. کار به جايي رسيد که ره ديگه نتونست اين وضع رو تحمل کنه و دختر رو ترک کرد. و چند سال بعد خودکشي کرد!
در سال 1991، لو با زيگموند فرويد آشنا شد و از فرويد خواست که او را به جمع علاقه مندان به روان پژوهي خودش راه بده. فرويد با اين که مي دونست لو چيزي از روانشناسي نمي دونه اين پيشنهاد رو پذيرفت و او رو به جمع شاگردان خاص خود راه داد. اندک زماني نگذشته بود که يکي از بهترين شاگردانه فرويد به نامه ويکتور تاوسک که 11 سال از لو جوانتر بودعاشق اون شد. در اين بين فرويد هم دچار يک عشقه افلاطوني به اين دختر شده بود و هر وقت که لو در يکي از کلاس ها غيبت مي کرد فرويد به شدت افسرده مي شد و براي او نامه هاي احوال پرسي و گل و هديه مي فرستاد. حالا يکي از بهترين شاگردهاش که براي فرويد مثل پسر خودش بود عاشق اين دختر شده بود و فرويد به شدت احساس حسادت مي کرد. فرويد حاضر نبود کس ديگه اي توجه دختر رو به خودش جلب کنه. خوشبختانه دختر بعد از چندي تاوسک رو ترگ گفت و رابطه او و فرويد بسيار قوي تر شد و تا هنگامه مرگش در ساله 1937 ادامه داشت.
اين رو هم براتون بگم که اين وسط خيلي کساي ديگه اي هم عاشق اين دختر شدن و به او پيشنهاد ازدواج دادن و او دست رد به سينه ي همه ي اون ها زد. از بين اون ها به کشيش جواني به نامه هنريک ژيلوت مي شه اشاره کرد که صد ها دختر عاشق سينه چاک زيبايي و اخلاق او بودن و فقط به خاطر ديدنه او به کليسا مي رفتن. و خيلي کساي ديگه مثله ريلکه شاعر معروف.
داستان طولاني اي بود و خيلي نکته ها درش نهفتس و خيلي ميشه ازش درس گرفت.
درس اول: دختر ها موجودات قدرت مندي هست. مهم نيست که شما چقدر تحصيل کرده ايد يا چقدر دانش داريد، اگر ندونيد چه جوري با يه دختر بايد رفتار کنيد، دختره مي تونه يک لقمه ي خامتون کنه. ببينيد چه جوري يه دختر اين همه آدم هايي رو که خودشون همه رو سر کار مي گذاشتن مثله نيچه و فرويد رو سره کار گذاشته.
درس دو: فکر مي کنيد راز موفقيت اين دختر در تسخير قلب اين همه آدم مشهور که خودشون کلي طرفدار داشتن چي بوده؟ خوشگلي و با هوشيش؟
نوشته شده توسط
مصطفي سوقندي در
چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386 ساعت
13:16
از دوازده نمونه خانوم دوری کنید ( )
از دوازده نمونه خانوم دوری کنید: مخصوص آقایون
۱- خانم های فمینیست این دست از خانم ها تصور می کنند که تمام ناخوشی های زندگی از مردها نشات می گیرد و آنها تصور می کنند که وجود خانم ها، فرشته وار است و می توانند تمام دنیا را عوض کنند، البته فقط در صورتیکه معضل "مردسالاری" از جلوی پای آنها برداشته شود. رفتار این مدل خانم ها با آقایون اصلا مناسب و قابل قبول نمی باشد. شما می توانید آنها را به راحتی از شعار معروفشان تشخیص بدهید، چرا که همیشه زیر لب زمزمه می کنند : "تمام مردهابه لذت خود فکر می کنند." بهتر است در هر شرایطی از آنها دوری کنید.
۲ - خانم های پولکی خیلی ساده و راحت: او تنها به خاطر پول با شما رابطه برقرار می کند. او خیلی زود با شما صمیمی می شود. آنها از آقایون انتظار دارند که تمام هزینه های زندگی آنها را برآورده سازند، تنها به این دلیل که آنها از نظر زیست شناختی مونث هستند. آنها تصور می کنند که یک مرد باید هزینه نوشیدنی، شام، مسافرت، گل، جواهر و .. را بپردازند بدون اینکه هیچ گونه وظیفه جبران و یا تلافی بر گردنشان بیفتد. او هیچ چیز نیست جز یک انسان مادی. فکر می کنند که زنانگی شان از طلا درست شده است و میلیون ها دلار می ارزد. او یک طماع دغل باز است. او فقط به فکر بر آورده کردن نیازهای خودش است و برای دیگران هیچ اهمیتی قائل نیست. و بهتر است که حواس خود را جمع کنید، چراکه عده بسیاری از دخترهای جوان جزء این گروه قرار دارند.
۳- خانم های رمانتیک این نوع خانم ها زندگی خود را بر طبق فیلم های عاشقانه و کتاب های رمان سپری می کنند. او هر شب به تنهایی به خانه می آید و مجله های مربوط به عروسی را ورق می زند و در عین حال در انتظار شاهزاده ای است که با اسب سفیدش از میان آسمان به زمین فرود آید و او را سوار بر اسب سفیدش کرده ، به جایی ببرد که هیچ مشکلی وجود نداشته باشد، تا بتوانند به خوبی زندگی کنند. آنها دخترهایی هستند که توسط پدر و مادرها و خانواده هایشان نازپرورده بار آمده اند و چیزی از واقعیات زندگی، نظیر پرداخت صورتحساب ها و تمیز کردن دستشویی ها نمی دانند. او انتظار دارد کسی تمام مدت از او مراقبت و نگهداری کند، شب ها ملافه را بر رویش بکشد و تمام شب بر بالینش بیدار بماند تا مبادا او خواب بدی ببیند و بترسد. فرار کنید!
۴-خانم های بدگمان این خانم تمام خصوصیات منفی افراد رمانتیک را با خود به همراه دارد. او همیشه جزء "زخم خوردگان" اجتماع است. کسی که در روابط گذشته خود شکست خورده و به طور ناخودآگاه از برقراری ارتباط مجدد واهمه دارد. ارتباط شما با این افراد به جایی راه نمی برد، چرا که آنها در ابتدا علاقه فراوانی از خود نسبت به شما نشان می دهند، اما پس از چندی اثری از آن باقی نخواهد ماند. و این چرخه همچنان ادامه پیدا می کند. شما همیشه در رابطه خود با او سردر گم هستید. با شما قرار ملاقات می گذارد و معاشقه راه می اندازد، اما رابطه شما فراتر از یک دوستی ساده نمی رود. تنها چیزی که تحویل شما می دهد یک مشت معذرت خواهی بیهوده است. هیچ وقت به اندازه کافی برای شما زمان ندارد؛ شما هم که به اندازه کافی غم و غصه برای خودتان دارید.
۵-- خانم های عصبانی مثل خانم های فمینیست خانم ها عصبانی نیز دل خوشی از مردها ندارند. آنها به مردها اهانت می کنند، و می توانند بدی ها و خطاهای تمام مردانی را که از ابتدای زندگی با آنها ملاقات کرده اند را به سادگی به خاطر بیاورند. برای خانم عصبانی چیزی به عنوان "مرد خوب" وجود ندارد و تمام مردها "احمق" و "عوضی" و "کثیف" هستند. خون آنها از دست مردها به جوش می آید و در هر لحظه می توانند مانند یک کوه آتشفشان منفجر شوند. برقرای ارتباط با این نوع خانم ها مساوی است با ورود به تراژدی و داد و فریاد ، پس بهتر است عقب بایستید.
6- خانم های نامطمئن در نگاه اول چنین خانم هایی خیلی خوب جلوه می کنند؛ با شما به مهربانی رفتار می کنند و خوش مشرب هستند. اماچیزی نمی گذرد که ترس های درونی اش پدیدار می شوند. روزی 10 مرتبه به شما تلفن میزند تا بپرسد "رابطه در چه حالی است؟" یا اینکه "تنها می خواهد صدای شما را بشنود." او می خواهد مطمئن شود که به اندازه کافی جذاب است؛ دائما نگران آرایش صورت و موها و همینطور لباس هایش می باشد. او محتاج و نیازمند است و همواره با این ترس زندگی می کند که مبادا آقا او را به خاطر "خانم بهتری" ترک کند. این دسته از افراد خیلی زود خود را آویزان شما می کنند.
7- خانم های هرزه اخلاق این خانم ها واقعا عجیب و غریب است. آنها افراد نا مطبوعی هستند که به دیگران با چشم حقارت نگاه می کنند و فقط به خودشان اهمیت می دهند و اصلا مهم نیست که قلب دیگران را بشکنند و آنها را آزرده خاطر سازند. بیشتر خانم های هرزه به فکر پول و مال و منال نیز هستند درست مثل خانم های پولکی. آنها معمولا خوش قیافه و خوش لباس هستند و به راحتی با اخمی که در چهره دارند قابل شناسایی می باشند.
8- خانم های منم منم مثل خانم هرزه، خانم منم منم نیز فقط برای خودش ارزش قائل است. او می خواهد که همیشه مرکز توجه قرار گیرد و هر کاری که می خواهد انجام دهد و هر کجا که می خواهد برود. او خود خواه و خود محور است. شیفته خودش می باشد و به عنوان "دختر کوچولوی بابایی" بزرگ شده، و انتظار همان توجهات را از شما دارد. هر چند این امکان وجود دارد که شما از مصاحبت دخترهای لوس و مامانی لذت ببرید، اما باید تا آنجا که می توانید خود را از آنها دور نگاه دارید.
۹- خانم های نا امید شرایط هر طوری که می خواهد باشد این خانم فقط به ازدواج فکر می کند – آن هم همین حالا – برای او مهم نیست که شخص مورد نظر چه کسی است و شغل او چیست. تا زمانی که مردانگی داشته باشد، می تواند او را راضی نگه دارد. مراقب این یکی هم باشید!
10- خانم های دمدمی او در ابتدا از خیلی چیزها چشم پوشی می کند که همین امر باعث جذب شدن مردها به سمتشان می باشد. او به شما چیزی را تحویل می دهد که دقیقا توقع شنیدش را دارید؛ اما زمانیکه رابطه عمیق تر شده (یا به ازدواج کشیده می شود) شما تازه با چهره حقیقی او آشنا می شوید. بانوی عزیز شما یک شبه، تبدیل به یک آدم حریص، طماع، پولکی، و حیوان صفت می شود که اگر به خواست هایش نرسد شما را عذاب خواهد کرد.
11- خانم آزار دهنده معمولا این مدل خانم ها از یک کیلومتری قابل تشخیص هستند. آنها با شما معاشقه می کنند و جاذبه های جنسی شان را به نمایش می گذارند. گاهی اوقات به دنبال مردهای پر سن و سال تر هستند. آنها اغلب مردها را از نظر جنسی تحریک می کنند و بعد راه خود را می گیرند و می روند. آنها مردها را مانند زنبورهایی که به سمت عسل کشیده می شوند به سوی خود جلب می کنند. هر طوری که با شما رفتار کنند، هیچ گاه نباید به آنها اعتماد کنید زیرا اگر مرد بهتری را پیدا کنند به سادگی آب خوردن از شما دل کنده و به سمت او می روند.
12- خانم قدرت طلب آنها انسان های پستی هستند که می خواهند قدرت کنترل تمام امور زندگی شما را به دست گیرند. آنها به شما می گویند چه لباسی بپوشید، کجا بروید، با چه کسی صحبت کنید، با چه کسانی می توانید دوست باشید، چه چیزی می توانید بخورید... و خلاصه همه چیز. و اگر بخواهید در مقابل عقاید آنها از خود مقاومت نشان دهید، اخم هایشان در هم فرو می رود، شما را از سکس محروم می کنند، گریه و زاری راه می اندازند و از هر سلاح و تاکتیک دیگری که بلد هستند کمک می گیرند، تا شما را از پای در آورند و چاره دیگری جز سر فرود آوردن در مقابل خواست هایشان را برایتان باقی نخواهند گذاشت.
من به شما اخطار دادم! اینها بدترین نمونه ها بودند. مطمئنا خانم های خوبی هم هستند که تنها قسمت کمی از این بدی ها را دارا هستند. اما بهتر است که همیشه مراقب خانم هایی که در لیست بالا به شما معرفی کردیم باشید.....!
نوشته شده توسط
مصطفي سوقندي در
چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386 ساعت
13:4
بخند.... ( )
آدمـک آخــرِ دنيــاست، بخند... آدمـک مـرگ هـمين جاست، بخند... آن خـدايي که بـزرگش خوانـدي به خـدا، مثـل تـو تنهـاست، بخند... دستخطي کـه تـو را عاشـق کرد شوخـيِ کاغــذي ماسـت، بخند... فکر کن دردِ تـو ارزشـمند است فکر کن گريـه چـه زيباست، بخند... صبحِ فردا به شبت نيست که نيست, تـازه انگار کـه فـرداسـت، بخند... راستـي آنچـه بـه يــادت داديم پَر زدن نيست کـه درجاسـت، بخند... آدمــک نغمــهء آغــاز نخوان به خــدا آخــر دنيـاست، بخند....
نوشته شده توسط
مصطفي سوقندي در
شنبه هجدهم فروردین 1386 ساعت
16:45
چند جمله . . . ( )
دكتر شريعتي ميگه وقتي نميتوني فرياد بزني ناله نكن!!خاموش باش قرن ها ناليدن به كجا انجاميد؟؟ تو محكومي به زندگي كردن تا شاهد مرگ آرزوهاي خودت باشي
گاه يك لبخند انقدر عميق مي شود كه گريه مي كنم / گاه يك نغمه ان قدر دست نيافتني است كه با ان زندگي مي كنم / گاه يك نگاه ان چنان سنگين است كه چشمانم رهايش نمي كند / گاه يك عشق ان قدر ماندگار است كه فراموشش نمي كنم
اشكي كه بي صداست / پشتي كه بي پناست / دستي كه بسته است / پايي كه خسته است / دلي كه عاشق است / حرفي كه صادق است / شعري كه بي بهاست / شرمي كه اشناست / دارايي من است / ارزاني شماست
هرگز به كسي نگاه نكن وقتي قصد دروغ گفتن داري .... هرگز به كسي محبت نكن وقتي قصد شكستن قلبشو داري ....هرگز قلبي رو قفل نكن وقتي كليدشو نداري
خيلي دور خيلي نزديك فاصله ما انقدر دور است كه حتي افق نگاهمان هم.همديگر را نميبيند اما انقدر به هم نزديكيم كه صداي تپش قلبمان را مي شنويم ايا نه اين است كه محبت باعث نزديكي دل ها مي شود
قلب من اشيانه نجيب ترين وپاك ترين پرستو است اينجا در قلبم با اين حجم كوچك نامي بزرگ جا گرفته در تپش قلب من جريان دارد محبت بي كران او استانه قلبم با امدن تو روشن شد و اگر نباشي تاريكي قلبم را فرا مي گيرد
نوشته شده توسط
مصطفي سوقندي در
دوشنبه ششم فروردین 1386 ساعت
16:3
سال نو ميارك ( )
عيدتون مبارك ( )
سايه حق سلام عشق سعادت روح سلامت تن
سرمستيه بهار سكوت دعا سرور جاودانه
اينست هفت سين آريايي پيشكش شما
عيدتون مبارك
![]()
نوشته شده توسط
مصطفي سوقندي در
چهارشنبه یکم فروردین 1386 ساعت
13:27
از زندگی نامه پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله) بیشتر بدانیم ( )
از تولد تا بعثت
تولد حضرت محمد ( ص) بنابر بسياري از روايات در 17 ربيع الاول عامالفيل ( 570 م ) ، يا به روايتي 12 همان ماه در تقويم عربي روي داد . پدر پيامبر(ص)، عبدالله فرزند عبدالمطلب و مادرش آمنه دختر وهب و هر دو از قبيلة بزرگ قريش بودند ؛ قبيلهاي كه بزرگان آن از نفوذ فراواني در مكه برخوردار بودند و بيشتر به بازرگاني اشتغال داشتند . عبدالله ، پدر پيامبر (ص) اندكي پيش از تولد فرزندش براي تجارت با كارواني به شام رفت و در بازگشت بيمار شد و درگذشت . بنابر رسمي كه در مكه رايج بود ، محمد (ص) را به زني به نام حليمه سپردند تا در فضاي ساده و پاك باديه پرورش يابد . وي 6 ساله بود كه همراه مادر براي ديدار خويشان به يثرب ( مدينه ) رفت، اما آمنه نيز در بازگشت ، بيمار شد و درگذشت و او را در ابواء ـ نزديك مدينه ـ به خاك سپردند. محمد ( ص) از اين پس در كنف حمايت جدش عبدالمطلب قرار گرفت ، اما او نيز در 8سالگي وي درگذشت و سرپرستي محمد ( ص) بر عهدة عمويش ابوطالب گذارده شد. ابوطالب در سرپرستي برادرزاده اش كوششي بليغ مي كرد . در سفري تجارتي به شام او را با خود همراه برد و هم در اين سفر ، راهبي بَحيرا نام ، نشانه هاي پيامبري را در او يافت و ابوطالب را از آن امر مطلع ساخت. از وقايع مهم پيش از ازدواج پيامبر ( ص ) ، شركت در پيماني به نام « حلف الفضول » است كه در آن جمعي از مكيان تعهد كردند « از هر مظلومي حمايت كنند و حق او را بستانند » . پيماني كه پيامبر (ص) بعدها نيز آن را ميستود و ميفرمود اگر بار ديگر او را به چنان پيماني باز خوانند ، به آن ميپيوندد.
شهرت محمد (ص) به راستگويي و درستكاري چنان زبانزد همگان شده بود كه « امين » لقب گرفت و همين صداقت و درستي توجه خديجه دختر خويلد را جلب كرد و او را با سرماية خويش براي تجارت به شام فرستاد ؛ سپس چنان شيفتة درستكاري « محمد امين» شد كه خود براي ازدواج با وي گام پيش نهاد ، در حالي كه بنابر مشهور ، دستكم 15 سالي از او بزرگتر بود . خديجه براي محمد ( ص ) همسري فداكار بود و تا زماني كه حيات داشت ، پيامبر همسر ديگري برنگزيد . او براي پيامبر ( ص ) فرزنداني آورد كه پسران همگي در كودكي در گذشتند و در ميان دختران ، از همه نامدارتر ، حضرت فاطمه( ع) است . از جزئيات اين دوره از زندگي پيامبر ( ص) تا زمان بعثت آگاهي چنداني در دست نيست ؛ جز آنكه مي دانيم نزد مردمان به عنوان فردي اهل تأمل و تفكر شناخته شده ، و از خوي و رفتارهاي ناپسند قوم خود سخت ناخشنود بود . از آداب و رسوم زشت آنان چشمگيرتر از همه بت پرستي بود و پيامبر (ص) از آن روي بر ميتافت . محمد (ص) اندكي پيش از بعثت ، دير زماني را به تنهايي در غار حرا، در كوهي نزديك مكه به سر ميبرد و زمان را به خاموشي و انديشه ميگذرانيد.
از بعثت تا هجرت
گفتهاند نخستين نشانههاي بعثت پيامبر (ص) به هنگام 40 سالگي او ، رؤياهاي صادقه بوده است، اما آنچه در سيره به عنوان آغاز بعثت شهرت يافته ، شبي در ماه رمضان ، يا ماه رجب است كه فرشتة وحي در غار حرا بر پيامبر (ص) ظاهر شد و بر او نخستين آيات سورة علق را برخواند . بنابر روايات ، پيامبر (ص) به شتاب به خانه بازگشت و خواست كه او را هر چه زودتر بپوشانند. گويا براي مدتي در نزول وحي وقفهاي ايجاد شد و همين امر پيامبر(ص ) را غمناك ساخته بود ، ولي اندكي بعد فرشتة وحي باز آمد و آن حضرت را مامور هدايت قوم خود و اصلاح جامعه از فسادهاي ديني و اخلاقي و پاك گردانيدن خانة خدا از بتان ، و دلهاي آدميان از خدايان دروغين كرد .
پيامبر (ص) دعوت به توحيد را نخست از خانوادة خود آغاز كرد و اول كسي كه به او ايمان آورد ، همسرش خديجه ، و از مردان ، پسر عمويش علي بن ابي طالب ( ع) بود كه در آن هنگام سرپرستي او را پيامبر (ص) بر عهده داشت. در منابع فرق گوناگون اسلامي، از برخي ديگر همچون ابوبكر و زيدبن حارثه ، به عنوان نخستين گروندگان به اسلام نام برده اند، اما بايد در نظر داشت كه اين موضوع براي مسلمانان در گرايشهاي مذهبي گوناگون پيوسته افتخاري بود و بعدها به زمينه اي براي منازعات كلامي ميان آنان تبديل شد . هر چند دعوت آغازين بسيار محدود بود ، ولي شمار مسلمانان رو به فزوني داشت و چندي برنيامد كه گروه اسلام آورندگان به اطراف مكه ميرفتند و با پيامبر (ص) نماز ميگزاردند.
3 سال پس از بعثت، پيامبر(ص) دستور يافت تا همگان را از خاندان قريش گرد آورد و دعوت توحيد را در سطحي گستردهتر مطرح سازد . پيامبر (ص) بدين كار دست زد ، اما دعوتش اجابتي چندان نيافت و بر شمار اسلام آورندگان قريش نيفزود. بايد گفت با آنكه اشراف مكه دعوت جديد را كه بر وحدانيت خدا و برابري انسانها تاكيد بسيار داشت ، بر نميتافتند ، اما فرودستان و بيچيزان ، دين جديد را با دل و جان پذيرا بودند و گروه گروه به آن مي گرويدند و برخي از ايشان همچون عمار ياسر و بلال حبشي بعدها از بزرگان صحابه شدند . رفتار قريشيان و به طور كلي مشركان مكه اگر چه نخست با ملايمت و بيشتر با بياعتنايي همراه بود ، ولي چون بدگويي از بتان و از آيين و رسوم پدران آنان فزوني يافت ، قريشيان بر پيامبر ( ص) و مسلمانان سخت گرفتند و خاصه ابوطالب عموي پيامبر ( ص) را كه جداً از او حمايت ميكرد ، براي آزار پيامبر (ص) در تنگنا قرار دادند . از يك سو تعرض قريشيان و ديگر قبايل به مسلمانان و شخص پيامبر(ص) فزوني مي گرفت و از ديگر سو در صفوف قريشيان نسبت به مخالفت با پيامبر (ص) يا حمايت از او ، دو دستگي پديد آمد .
سختگيري مشركان چندان شد كه پيامبر (ص) عدهاي از اصحاب را امر كرد تا به حبشه هجرت كنند و به نظر ميرسد كه برخي از اصحاب نيز ميان حبشه و حجاز در رفت و آمد بوده اند . در سال ششم بعثت ، سرانجام قريشيان پيماني نهادند تا از ازدواج يا خريد و فروش با خاندان عبدالمطلب بپرهيزند . آنان پيمان خويش را بر صحيفهاي نوشتند و به ديوار كعبه آويختند. از آن سوي ، ابوطالب و كساني ديگر از خاندان او نيز همراه پيامبر(ص) و خديجه به درهاي مشهور به « شعب » ابوطالب ، پناه بردند و تا جايي كه ممكن بود ، نه كسي به آنجا مي آمد و نه خود از آن بيرون مي شدند . سرانجام ، پس از آنكه خطوط آن صحيفه را موريانه از ميان برده بود ، قريشيان پذيرفتند كه مخالفان را رها كنند و از محاصره ايشان دست بردارند ( سال 10 بعثت ) . بدين سان پيامبر (ص) و خاندان او از تنگنا رهايي يافتند. اندكي پس از خروج پيامبر (ص) از شعب ، دو تن از نزديكترين ياورانش ، خديجه و ابوطالب وفات يافتند.
با وفات ابوطالب ، پيامبر (ص) يكي از جديترين حاميان خود را از دست داد و مشركان با فرصت به دست آمده بر اذيت و آزار پيامبر (ص) و مسلمانان افزودند ، كوشش پيامبر( ص ) براي دعوت ساكنان خارج مكه ، به ويژه طايف ، به جايي نرسيد و او آزرده خاطر و ناآسوده به مكه بازگشت. سرانجام ، توجه پيامبر (ص) به شهر يثرب جلب شد كه شهري مستعد براي دعوت اسلام بود . در آن شهر دو قبيلة اصلي ، يعني اوس و خزرج ، بيشتر اوقات با هم در جنگ و ستيز بودند و از كسي كه ايشان را به آشتي و دوستي دعوت كند ، استقبال ميكردند . پيامبر (ص) اتفاقاً 6 تن از خزرجيان را در موسم حج ديد و اسلام را بر ايشان عرضه كرد و آنان چون به شهر خويش بازگشتند ، به تبليغ دعوت پرداختند. سال بعد ، يعني در سال 12 بعثت ، تني چند از اوس و خزرج ، به خدمت پيامبر (ص) آمدند و در عقبه ، درهاي در نزديكي مكه ، با آن حضرت بيعت كردند و پيامبر (ص) نماينده اي براي ترويج و تعليم اسلام با آنان همراه كرد . اين بيعت نخستين پاية حكومتي شد كه پيامبر (ص) در يثرب بنياد نهاد . سال بعد نيز شمار بيشتري از يثربيان با پيامبر ( ص) بيعت كردند و گويا در يثرب جز گروه اندكي نمانده بود كه به اسلام در نيامده باشند . گرچه اين مذاكرات پنهاني بود ، ولي قريشيان بدان آگاهي يافتند و پس از شور دربارة رسيدگي به كار پيامبر ( ص) و مسلمانان ، بر آن شدند كه از همة تيرههاي قريش كساني گرد آيند و شبانه پيامبر (ص) را بكشند تا خون او برگردن كسي نيفتد . پيامبر (ص) كه از اين توطئه آگاه شده بود ، حضرت علي (ع) را بر جاي خويش نهاد و خود به شتاب ، در حالي كه ابوبكر نيز با او همراه شده بود ، به سوي يثرب روان شد.
از هجرت تا رحلت پیامبر اکرم (ص)
خروج پيامبر (ص) از مكه كه از آن به هجرت تعبير شده ، نقطة عطفي در تاريخ زندگي آن حضرت و نيز تاريخ اسلام است ؛ زيرا از آن پس پيامبر (ص) ، تنها مشركان را به دوري از بت پرستي و ايمان به خداي يگانه فرا نميخواند ، بلكه ديگر در رأس حكومتي قرار گرفته بود كه ميبايست بر مبناي شريعتي آسماني جامعهاي نوين بنا نهد ؛ اما اينكه برخي از نويسندگان برآنند كه پيامبر (ص) در مدينه رسالت و دعوت و تبليغ را رها كرد ، درست نيست و پيامبر (ص) هرگز اين نقش را از دست ننهاد . گسيل داشتن كساني براي تبليغ اسلام به ميان قبايل و ارسال دعوتها به فرمانروايان كشورها مؤيد اين معني است. هجرت پيامبر (ص) از مكه به مدينه ، نزد مسلمانان با اهميت بسيار تلقي شد ، تا بدانجا كه مبدا تاريخ ايشان قرار گرفت و اين خود نشان دهندة برداشتي است كه اعراب از هجرت پيامبر (ص) به عنوان يك مرحلة نوين داشتند . سرانجام پيامبر(ص) در ماه ربيع الاول سال 14 بعثت به يثرب رسيد ؛ شهري كه از آن پس به نام آن حضرت ، مدينه الرسول يا به اختصار مدينه نام گرفت . آن حضرت نخست در جايي بيرون شهر ، به نام قبا درنگ فرمود و يثربيان به استقبال او شتافتند . پس از چند روزي ، به شهر در آمد و در قطعه زميني خشك ، مسجدي به دست خود و اصحاب و يارانش بنا كرد كه بنياد مسجد النبي كنوني در مدينة منوره است.
روز به روز بر شمار مهاجران افزوده ميشود و انصار ـ كه اينك به ساكنان پيشين يثرب اطلاق ميشد ـ آنان را در منزل خويش جاي مي دادند . پيامبر (ص) ، نخست ميان انصار و مهاجران پيمان برادري برقرار كرد و خود علي بن ابي طالب (ع) را به برادري برگرفت. عده اي اندك نيز بودند كه اگرچه به ظاهر ادعاي اسلام ميكردند ، ولي به دل ايمان نياورده بودند ، و اينان را « منافقين » مي ناميدند . مدتي پس از ورود به مدينه ، پيامبر (ص) با اهالي شهر ، حتي يهوديان پيماني بست تا حقوق اجتماعي يكديگر را رعايت كنند. چندي بعد قبلة مسلمانان از بيت المقدس به سوي كعبه تغيير يافت و هويت مستقل براي اسلام تثبيت شد . در سال نخستين هجرت ، مسلمانان با مشركان مكه برخوردي جدي پيدا نكردند و برخوردها از سال دوم آغاز شد. در واقع بيشتر اوقات پيامبر (ص) در دوران پس از هجرت به حفاظت از جامعة كوچك مسلمانان مدينه و گسترش حوزة نفوذ اسلام گذشت . پيامبر (ص) و مسلمانان نخست ميبايست مشركان را به اسلام مي خواندند ، يا خطر هجوم و حملة دائمي ايشان را دفع مي كردند . متدينان به اديان ديگر ، به ويژه يهود ، گويا نخست روابطي دوستانه با پيامبر(ص) و مسلمانان داشتند ، يا دست كم چنين وانمود ميكردند ، ولي اندكي بعد از در دشمني و ستيز در آمدند و گاه حتي با دشمنان پيامبر (ص) دست ياري دادند . به هر حال ، در تحليل رفتار پيامبر (ص) و مسلمانان با آنان ، بايد مواضع ايشان را در قبال مشكلات و خطراتي كه جامعة مسلمانان را تهديد ميكرد ، در نظر آورد و تقابلي كه احياناً در اين ميان ديده ميشود ، به هيچ روي نبايد به نزاعهاي مذهبي و جز آن تعبير شود ؛ چه ، آيات فراواني در قرآن كريم و هم بسياري رفتارهاي پيامبر (ص) ، حاكي از احترام نسبت به متدينان واقعي به اديان آسماني ، و نشان دهندة يكي بودن اساس آنهاست .
در سال 2 ق ، مهمترين برخورد نظامي مسلمانان و مشركان مكه پيش آمد : در نبردي كه به بدر مشهور شد ، با آنكه عدة مسلمانان كمتر از مكيان بود ، توانستند پيروزي را از آن خود كنند و از مشركان بسياري كشته و اسير شدند و ديگران نيز گريختند. پيروزي در بدر ، به مسلمانان روحيه بخشيد ، اما در مكه همگي داغدار و خشمگين از شكست ، و در انديشة انتقام بودند . از آن سوي نخستين درگيري مسلمانان با يهوديان بنيقينقاع كه در بيرون مدينه سكني داشتند ، اندكي پس از بدر پديد آمد و يهوديان ناچار عقب نشستند و آن ناحيه را به مسلمانان دادند.
در سال 3 ق ، قريشيان از قبايل متحد خود بر ضد مسلمانان ياري خواستند و با لشكري مجهز به فرماندهي ابوسفيان ، به سوي مدينه به راه افتادند. پيامبر (ص) نخست قصد داشت در مدينه بماند ، ولي سرانجام بر آن شد تا براي مقابله با لشكر مكه از شهر بيرون رود . در جايي نزديك كوه احد ، دو لشكر با يكديگر رو به رو شدند و با اينكه نخست پيروزي با مسلمانان بود ، ولي با ترفندي كه خالد بن وليد به كاربرد و با استفاده از غفلت گروهي از مسلمانان ، مشركان از پشت هجوم بردند و به كشتار آنان پرداختند . در اين جنگ حمزه عموي پيامبر ( ص) به شهادت رسيد ، پيامبر (ص) خود زخم برداشت و شايعة كشته شدن او نيز موجب تضعيف روحية مسلمانان شد . مسلمانان غمگين به مدينه بازگشتند و آيات قرآن كه در اين واقعه نازل شد ، در بر دارندة تسليت بر مسلمانان است.
در سال 4 ق چند درگيري پراكنده با قبايل اطراف مدينه پيش آمد كه ديانت جديد را به سود خود نميديدند و ممكن بود با يكديگر متحد شده ، به مدينه هجوم آوردند . دو حادثة رجيع و بئر معونه كه طي آن مبلغان مسلمان توسط جنگجويان قبايل متحد كشته شدند ، نشان از همين اتحاد ، و نيز تلاش پيامبر (ص) براي گسترش اسلام در مدينه دارد. در اين سال يكي از مهمترين درگيريهاي پيامبر (ص) با قومي از يهود مدينه به نام بني نضير پيش آمد كه پيامبر (ص) با ايشان به مذاكره پرداخت و يهوديان قصد جان او را كردند ، اما سرانجام ناچار شدند از آن منطقه كوچ كنند.
در سال بعد پيامبر (ص) و مسلمانان به حدود مرزهاي شام در جايي به نام دومه الجندل رفتند ؛ وقتي سپاه اسلام به آنجا رسيد ، دشمن گريخته بود و پيامبر (ص) و مسلمانان به مدينه بازگشتند. سال 5 ق به پايان نرسيده بود كه خطر بسيار بزرگي پيامبر (ص) و مسلمانان را تهديد كرد . قريشيان مكه و يهوديان رانده شدة بنينضير و ديگر هم پيمانان ايشان بر ضد پيامبر ( ص) متحد شدند و با لشكري گران كه شمار سپاهيان آن را تا 10 هزار گفتهاند ، به سوي مدينه به راه افتادند . چون خبر به پيامبر (ص) رسيد ، بنا بر روايت مشهوري ، به پيشنهاد سلمان فارسي به حفر خندق در اطراف مدينه امر فرمود . بدين ترتيب ، چون لشكر كفار به مدينه رسيد ، با اين تدبير جديد جنگي رو به رو شد و در طول روزهايي كه دو لشكر در برابر هم صف آراسته بودند ، تنها درگيريهايي پراكنده رخ داد . سرانجام ، پس از 15 روز ، لشكر كفار بينتيجه بازگشت و مسلمانان به زندگي عادي خود برگشتند.
در سال 6 ق ، مسلمانان توانستند قوم بني مصطلق را كه بر ضد پيامبر (ص) در صدد تجمع بودند ، شكست دهند و در همان سال دسته هاي گوناگون از سپاهيان مسلمان به سوي قبايل اطراف گسيل شدند . بر اثر اهتمام و كوشش پيگير پيامبر (ص) اينك بسياري مشكلات از سر راه مسلمانان برداشته شده بود ، زيرا در شمال شبه جزيره ، بسياري طوايف در برابر پيامبر (ص) سر اطاعت فرود آورده ، يا مسلمان شده بودند و تنها جايي كه هنوز خاطر پيامبر (ص) را مشغول مي داشت ، مكه بود . در اين سال پيامبر( ص) و مسلمانان قصد كردند كه براي اجراي مراسم حج به مكه روند و به همين منظور به سوي مكه به راه افتادند . قريشيان بر منع ورود پيامبر (ص) همداستان شدند و كس نزد آن حضرت روانه كردند و او را از قريشيان بيم دادند ، ولي پيامبر (ص) تاكيد كرد كه قصد جنگ ندارد و حرمت خانة خدا را واجب ميداند و حتي فرمود كه حاضر است براي مدتي با قريشيان در صلح شود . قريشيان نخست هم راي نبودند ، ولي سرانجام كسي را براي عقد قرار داد صلح نزد پيامبر (ص) فرستادند . بر مبناي اين ، ميان پيامبر (ص) و قريشيان 10 سال صلح و متاركة جنگ اعلام گرديد و شرط شد كه پيامبر ( ص) از ورود به مكه تا سال آينده خودداري كند. بنابر رواياتي ، هر چند برخي از مسلمانان نخست اين صلح را برنتافتند ، اما سرانجام به اهميت آن براي گسترش اسلام پي بردند.
چون پيامبر (ص) از كار قريشيان بپرداخت ، در سال 7 ق ، تصميم به دعوت فرمانروايان و پادشاهان ممالك اطراف گرفت . سپس نامه هايي به امپراتور روم شرقي ، نجاشي و نيز امير غسانيان شام و امير يمامه فرستاد. هم در اين سال پيامبر (ص) بر يهوديان خيبر پيروز شد كه پيش از آن چندين بار با دشمنان بر ضد او هم پيمان شده بودند و آن حضرت از جانب ايشان آسوده خاطر نبود ، قلعة خيبر كه در نزديكي مدينه واقع شده بود، به تصرف مسلمانان در آمد و پيامبر (ص) پذيرفت كه يهوديان به كار زراعت خويش در آن منطقه ادامه دهند و هر سال از محصول خود بخشي به مسلمانان بپردازند ، پيامبر (ص) به مدينه بازگشت ، اما گسيل داشتن سپاهيان و كاروانها به اطراف و اكناف ادامه داشت.
در سال 8 ق ، قريشيان پيمان خود را شكستند و شبانگاه بر طايفهاي كه با مسلمانان هم پيمان بودند ، هجوم بردند . بدين سبب ، پيامبر (ص) با سپاهي انبوه قصد مكه كرد و شب هنگام بيرون مكه اردو زد . ابوسفيان ، بزرگ مشركان به شفاعت عباس عموي پيامبر (ص) ، نزد آن حضرت آمد و اظهار اسلام كرد و پيامبر (ص) خانة او را جايگاه امن قرار داد. لشكر اسلام بيمقاومتي وارد مكه شد و پيامبر(ص) بلافاصله فرمان عفو عمومي صادر كرد و خود به درون كعبه شد و خانه را از بتان پاك فرمود . آنگاه بر بلندي صفا نشست و همگي مردم با او دست بيعت دادند. هنوز 15 روز از اقامت پيامبر (ص) در مكه نگذشته بود كه برخي از طوايف پرشمار و مسلمان ناشدة جزيره العرب بر ضد آن حضرت متحد شدند . پيامبر (ص) با لشكري انبوه از مسلمانان از مكه بيرون آمد و چون به جايي به نام حنين رسيد ، دشمنان كه در درههاي اطراف كمين كرده بودند ، به تيراندازي پرداختند . شدت تيرباران چنان بود كه سپاه اسلام روي به عقب نهاد ، گروهي اندك بر جاي ماندند ، ولي سرانجام گريختگان نيز بازگشتند و بر سپاه دشمن هجوم بردند و ايشان را بشكستند.
در تابستان سال 9 ق ، به پيامبر (ص) خبر رسيد كه روميان لشكري ساخته اند و قصد حمله به مدينه دارند . پيامبر (ص) و مسلمانان به مقابله رفتند تا به تبوك رسيدند ، ولي جنگي رخ نداد و پيامبر (ص) پس از عقد پيمانهايي با قبايل آن حدود به مدينه بازگشت. پس از اين ماجرا كه به غزوة تبوك شهرت يافت ، اسلام در همه جاي جزيره العرب روي به گسترش نهاد . از اين پس همواره هياتهاي نمايندگي قبايل گوناگون به مدينه ميآمدند و به اسلام ميگرويدند . عملاً همة سال 10 ق را كه « سنه الوفود » خوانده شد ، پيامبر (ص) در مدينه بود و فرستادگان قبايل را ميپذيرفت . هم در اين سال پيامبر (ص) با مسيحيان نجران پيمان بست ، به حج رفت و در بازگشت در جايي به نام غدير خم ، علي بن ابي طالب (ع) را « مولا» ي مسلمانان پس از خود اعلام كرد.
در اوايل سال 11 ق ، بيماري و رحلت پيامبر (ص) پيش آمد . چون بيماري پيامبر (ص) سخت شد ، به منبر رفت و مسلمانان را به مهرباني با يكديگر سفارش فرمود و گفت اگر كسي را حقي بر گردن من است بستاند ، يا حلال كند و اگر كسي را آزردهام اينك براي تلافي آمادهام. وفات پيامبر (ص) در 28 صفر سال 11 ق ، يا به روايتي در 12 ربيع الاول همان سال در 63 سالگي روي داد . در آن وقت از فرزندان او جز حضرت فاطمه ( ع) كسي زنده نبود . ديگر فرزندانش ،از جمله ابراهيم كه يكي دو سال پيش از وفات پيامبر(ص) به دنيا آمد ، همگي در گذشته بودند. پيكر مطهر پيامبر(ص) را حضرت علي (ع) به ياري چند تن ديگر از خاندان او غسل داد و كفن كرد و در خانهاش ـ كه اينك داخل در مسجد مدينه است ـ به خاك سپردند .
در وصف رفتار و صفات پيامبر (ص) گفتهاند كه اغلب خاموش بود و جز در حد نياز سخن نميگفت . هرگز تمام دهان را نميگشود ، بيشتر تبسم داشت و هيچ گاه به صداي بلند نميخنديد ، چون به سوي كسي مي خواست روي كند ، با تمام تن خويش بر ميگشت . به پاكيزگي و خوشبويي بسيار علاقهمند بود ، چندانكه چون از جايي گذر ميكرد ، رهگذران پس از او ، از اثر بوي خوش ، حضورش را در مييافتند . در كمال سادگي ميزيست ، بر زمين مينشست و بر زمين خوراك ميخورد و هرگز تكبر نداشت . هيچ گاه تا حد سيري غذا نميخورد و در بسياري موارد ، به ويژه آنگاه كه تازه به مدينه در آمده بود ، گرسنگي را پذيرا بود . با اينهمه ، چون راهبان نميزيست و خود ميفرمود كه از نعمتهاي دنيا به حد ، بهره گرفته ، هم روزه داشته ، و هم عبادت كرده است . رفتار او با مسلمانان و حتي با متدينان به ديگر اديان، روشي مبنتي بر شفقت و بزرگواري و گذشت و مهرباني بود . سيرت و زندگي او چنان مطبوع دل مسلمانان بود كه تا جزئيترين گوشه هاي آن را سينه به سينه نقل مي كردند و آن را امروز هم سرمشق زندگي و دين خود قرار ميدهند .
پيام بنيادي اسلام ، بازگشت به هدف مشترك پيامبران ، يعني توحيد و يكتا پرستي بود ؛ باوري كه ايمان بدان در آموزهاي مشهور از پيامبر اكرم ( ص) ماية رستگاري انسان دانسته شده است : قولوا لا اله الا الله تفلحوا. در چنين تفكري ، همراه با اقامة « قسط» كه يكي از اهداف اصلي پيامبران الهي است ( نك : حديد 57/25 ) ، همة امتيازات بشري همچون رنگ و نژاد و زبان و جز آن تنها دستمايهاي براي شناخت مردمان از يكديگر دانسته شده ، و آنچه ملاك و ميزان برتري دانسته شده ، فقط « تقوا» است ( نك : حجرات / 49 / 13) . پيامبر اسلام (ص) براي تحقق اين جنبه از رسالت خويش ، در شهري كوچك حكومتي مبتني بر اصل توحيد و قسط بنا نهاد و اقوام ناسازگار حجاز و تهامه را به سوي اتحاد و تشكيل « امت واحده » رهنمون شد ( نك : انبياء / 21 / 92 ) كه به منزلة بازگشتي به اين پيشينة قرآني بود كه همگي مردمان نخست امتي يكپارچه بوده اند و پيامبران همواره كوشيده اند تا يگانگي امت را باز گردانند و قوام بخشند ( بقره / 2/ 213 ) . پيام رسالت آن حضرت ، هر چند كه نخست ميبايست انذار خود را از قوم و بوم خود آغاز ميكرد ( نك : انعام /6/ 92 ) ، از آغاز پيامي جهان شمول بود ( يوسف / 12/ 104 ) . در برخورد با آداب و رسوم مردمان عرب ، اگر چه قرآن در مقام ستيز با مظاهر ناپسند آن بر آمده، و مثلاً حميت اعراب پيش از اسلام را « حميه الجاهليه » خوانده است ( نك : فتح / 48 / 26 ) ، اما در برخورد با رسوم پسنديده و گاه مبتني بر تعاليم آسماني ، نقش اسلام جهت بخشي توحيدي و تصحيح انحرافها بود .
نوشته شده توسط
مصطفي سوقندي در
یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385 ساعت
20:21
مطالب پیشین
|
کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد . All Rights Reserved 2005-2006 © by leman |
